بنام خداوند قاهر

"در آب جوشانی واردشان می کنند و بر سرشان این آب داغ ریخته می شود.مجبورند برای رفع احتیاج آب بنوشند ولی جز آبی بد بو و متعفن و داغ پیدا نمی کنند و از آن نوشانده می شوند که درونشان را متلاشی می کند ولی بدبختی اینجا است که هیچ وقت مرگشان فرا نمی رسد و حتی تخفیفی در عذاب نیست بلکه همیشه در آتشند.بالای سر و زیر پاهایشان را آتش فرا گرفته است که گرم و سوزان است و صورتها و پهلوهایشان بسختی می گدازد.چهره ای عبوس دارند و گویی هر دم و بازدمشان مثل ناله های مداوم و دردناک است."
(محمد ۱۵ توبه ۳۵ مدثر ۲۹ بقره۲۴ هود ۱۰۶ حج ۱۹ مومنون ۱۰۴ زمر ۱۶ غافر ۷۲ فاطر ۳۶)
تصورش را بکن! در این حال از بهشتیان تقاضای مقداری آب کنی سپس از جایی بشنوی که به شما چیزی نمی رسد و خداوند اینها را برای کافران حرام کرده است!. (اعراف ۵۰)
تصورش را بکن! از خدا بخواهی فقط یک روز از عذاب را بردارد ولی ندایی بعنوان پاسخ مثبت نشنوی!. (غافر ۴۹)
آنگاه ندایی می رسد آری این خداست که می فرماید:
من شما را امروز فراموش کردم چون شما این روز را تکذیب و سپس فراموش کردید این شما بودید که می گفتید آتش جز چند روزی بما نمی رسد!
آخر چرا چیزی را که نمی دانستید به خدا نسبت دادید؟مگر برای این حرفتان مدرکی از طرف خدا داشتید؟ آری این شما بودید که آیات و نشانه ها را به بهای ناچیزی فروختید و آنها را کتمان کردید.حال بمن بگوئید که به چه اندازه و چگونه بر این آتش و عذاب شکیبایی می کنید؟!!
می خواهم ببینم موقعی که این آتش را از مکانی دور می بینید و صدای وحشتناک و خشم آلودش را که با نفس زدن همراه است مي شنويد در حالي كه به غل و زنجير كشيده مي شويد چه حسي داريد؟.
امروز يك بار فرياد واويلا و زاري سر ندهيد بلكه چندين بار واويلا بگوئيد...
(جاثيه ۳۴ بقره ۸۰و۱۷۴و۱۷۵ فرقان ۱۱و۱۴۰)
روزهايي كه مي توانستي جبران كني را در دنيا از دست دادي،چقدر فرصت داشتي ولي اعتنايي نكردي،چقدر اين و آن را كه آزاري به تو نمي رساندند آزردي و از خود راندي،چقدر حق را كتمان كردي و به ناحق تبديل كردي،چقدر مردم بيگناه رو كشتي،چقدر......
"تو خود را به دست خود به هلاكت رساندي"
بدرود
بنام نور زمين و آسمان ها
آيه 17 سوره بقره): مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُونَ
مثال منافقان بمانند مثال كسي است كه در تاريكي آتشي را روشن مي كند و آن آتش اطرافش را روشن مي كند ولي خدا آن نور را مي برد و آنها در تاريكي ها و ظلمات باقي مي مانند و چيزي را نمي بينند.

منافقان گر چه در تظاهر به نور ايمان دارند اما باطنشان آتش است(نار) و اگر نوري هم باشد ضعيف و خفيف است و كوتاه مدت.
در زندگي انسان بيراهه فراوان است اما راه مستقيم كه به سرمنزل مقصود مي رسد تنها يكي است.از آن گذشته پرده هاي ظلمت و طوفان هاي وحشتناك و حوادث گوناگون در طول اين راه فراوان خواهد بود.
چراغ پرفروغي كه از اين حوادث مصون باشد لازم است كه اين پرده هاي ظلمت را بشكافد و در برابر طوفان ها مقاومت كند و آن چيزي جز چراغ عقل و ايمان نيست.
و جالب اينجاست كه منافقان براي رسيدن به نور از آتش(نار) استفاده مي كنند،آتشي كه هم دود دارد و هم خاكستر و هم سوزش!
در حالي كه كساني كه دلشان با خداست و در راه مستقيمند،از نور حقيقي بهره مي برند همانطور كه بسيار زيبا مي فرمايد:
آيه 8 سوره تغابن):به خدا و پيامبر و نوري كه فرو فرستاده(قرآن) ايمان بياوريد و خدا به آنچه مي كنيد بيناست..
آيه 35 سوره نور):خدا نور آسمانها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشهاى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مىشود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مىكند و اين مثلها را خدا براى مردم مىزند و خدا به هر چيزى داناست
و جالب اينجاست عده اي مي خواهند اين نور را با دهانشان خاموش كنند!!
بنظر شما مي توانند؟؟!
آيه 32 سوره توبه):مي خواهند نور خدا را با سخنانشان خاموش كنند در حالي كه خداوند نمي گذارد و نور خود را كامل مي كند! اگر چه كافران را خوش نيايد!!.
بدرود..
بنام خالق انسان ها
![]()
سوره ۲۳ آیه ۸۷):و اوست آن كس كه براى شما گوش و چشم و دل پديد آورد چه اندك سپاسگزاريد.
سوره ۱۶ آیه ۷۸):و خدا شما را از شكم مادرانتان در حالى كه چيزى نمىدانستيد بيرون آورد و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد باشد كه سپاسگزارى كنيد.
اهمیت وجود جوارح بدن را چطور درک می کنیم؟. بنده شخصا می گم هیچ!.
حتما باید چیزی رو از دست بدهیم که به یادش بیافتیم...
دیشب همراه یکی از دوستان بودم و مسیری رو با پوشاندن چشم طی کردم و دقیقا درک کردم که اگر چشم نداشتم یا اگر به هر دلیلی آن را از دست می دادم چه اتفاقی می افتاد..
شما هم می توانید امتحان کنید.مجانی است...!
از دست دادن چشم ظاهری یک مسئله است و از دست دادن چشم باطنی مسئله بسیار بزرگ تری است...
سوره ۴۷ آیه ۲۳):اينان همان كسانند كه خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل] ايشان را ناشنوا و چشمهايشان را نابينا كرده است .
سوره ۲۲ آیه ۴۶):آيا در زمين گردش نكردهاند تا دلهايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوشهايى كه با آن بشنوند در حقيقت چشمها كور نيست ليكن دلهايى كه در سينههاست كور است.
بدرود.
بنام خدای هنرمند
موسیقی چیه؟

باشه یا نباشه؟
آیا همه انواع اون خوبه یا اصلا خوب نیست و انسان رو از خدا دور می کنه؟
علما و مردم کوچه بازار چه نظری دارن اصلا خودت چه نظری داری؟!
اصلا ببینم تا حالا درباره موسیقی چیزی برات سوال شده؟! اگه داری بفرما تا یکم دربارش همفکری کنیم شاید تونستیم به جوابی برسیم.....بسم الله.
بنام خداي آزادى خواه
256 بقره)لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
اين آيه، آيه كليدي در قرآن است.آنجا كه آزادي واقعي را بيان مي كند.
اين خداييست كه من دنبالش مي گشتم نه آن خدايي كه از بچگي بهم معرفي كرده بودند.
خدايي كه بنده هايش را مي شناسد و اگر هم به ظاهر(در نظر ما) بر آنها سخت مي گيرد فقط و فقط بخاطر خودشان است.
بعد از آن همه نصيحت ها و حرف ها و حكم ها و دستورات،نمي گويد كه چون من مالك شما هستم بايد از دستورات من تبعيت كنيد و هركس اين كار را نكرد سوسك مي شود!
بلكه كار را به خودمان واگذار مي كند.مي فرمايد:ببين بنده عزيزم! راه درست و نادرست رو بهت نشون دادم و هر چيزي رو هم كه براي يك زندگي ايده آل و خوب لازم بود،با حرفام بهت گفتم.حالا اين توئي و نفست!
ولي بنده من اگه از راهي كه پيش رويت گذاشتم نري،بدون كه به من ضرري نمي رسوني بلكه خودت رو نابود مي كني ولي اگه توي راه من باشي،بدون كه به دستاويز محكمي چنگ زدي كه هيچ چيزي باعث سقوطت نمي شه...
--------------------------
روزمرگي منجلابي است كه عزيزترين ارزشهاي خدائي انسان هر روز در آن فرو مي رود دكتر شريعتي
بنام خدای زیبایی ها
بوي باران؛ بوي سبزه، بوي خاك؛
شاخه هاي شسته، باران خورده، پاك؛
آسمان آبي و ابر سپيد، برگ هاي سبز بيد؛
عطر نرگس، رقص باد، نغمه شوق پرستوهاي شاد؛ نرم نرمك مي رسد اينك بهار....
سال نو مبارك
بنام خدای آگاه دانا
سوره یوسف آیه ۸۴):و(یعقوب) از آنان رويگردانيد و گفت: اي دريغ بر يوسف، و در حالي كه اندوه خود را فروميخورد، چشمانش از اندوه سپيد گرديد.
چشم انسان به بيماریهاي بسياري دچار ميشود كه از آن جمله بعضي از آنها عارضههاي بسيط، اما بعضي ديگر عوارضي خطير و بس مهم هستند. اين امراض خطير در دو بيماري شايع كه عبارت از بيماري «گلوكاما» يا آب سياه و «كتاراكتا» يا آب سفيد است تمثيل ميشوند. اين بيماري مادهء شفاف عدسيهء چشم را به مادهء سفيد تيره يي مبدل ميسازد. درست همانند سفيدهء تخم مرغ قبل و بعد از پختهشدن آن؛ سفيدهء مايع تخم مرغ قبل از پختن آن شفاف و زلال است، اما همين كه در آب جوش افكنده شود، زلاليّت آن به رنگ سفيد تيرهء غليظي مبدل ميگردد.
عامل بيماري گلوكوما معمولاً پيري است. اما در بيماري آب سفيد يا كتاراكتا، فقط پيري عامل آن نبوده بلكه علم طب در عصر حاضر اثبات كرده است كه در ضمن اسباب و علل اين بيماري؛ يكي هم بالارفتن فشار خون، بسياري گريه و اندوه و اضطرابات و تشوشات روحي و رواني است.
علايم اين بيماري در آغاز همان ضعف ديد است كه رفته رفته بيشتر شده و به تدريج سفيديي در عدسيهء چشم به ظهور ميرسد و چون اين سفيدي فراگير شد، ديد انسان ديگر تماماً از بين ميرود.
علم طب تا اواخر قرن نزدهم بر اين پندار بود كه علت اين بيماري نزول ماده ی سيال سفيدي است كه از مغز انسان سرازير گرديده و در پشت عدسيهء چشم وي جاي ميگيرد و لذا مانع ديد وي گرديده و او را به كوري مبتلا ميگرداند. از اين جهت اين مرض را به نام «كتاراكتا» يا «آب مرواريد» ناميدهاند.

اما آيه 93 از همين سوره توضيح ميدهد كه چگونه يوسف با افکندن پيراهنش بر رخسارهء پدر، در جهت درمان وي كوشيد:
سوره یوسف آیه ۹۳):اين پيراهن مرا ببريد و آن را بر چهرهء پدرم بيفكنيد تا بيان شود.
آري؛ بعد از آنکه حضرت يعقوب احساس كرد كه فرزندش يوسف زنده و سلامت است، غم و اندوه عميق وي برطرف گرديده فشارخون وي پايين آمد و حالتي از سعادت و شادماني بر وي مستولي گرديد. درست در اين هنگام بود كه بينايي وي مجدداً به وي باز گشت، چنانکه آيهء 96 اين سوره ميگويد:
سوره یوسف آیه ۹۶):و چون مژدهرسان آمد، آن پيراهن را بر چهرهء او انداخت، پس بينا گرديد.
و اين چنين است كه قرآن كريم قرنها قبل، اعراض اين بيماري را توصيف نموده، اسباب و عللش را روشن ميسازد و نهايتاً روش درمان آن را نيز بازگو مينمايد. بيماريي كه بالارفتن فشار خون به علت حزن و اندوه بسيار، سبب آن ميشود و پايينآمدن فشار خون بر اثر خوشحالي و سرور نيز آن را از بين ميبرد.
ولی متاسفانه عده ای بدون تحقیق و مطالعه درباره علل بوجود آمدن پدیده ها و درمان آن/ آیه ۹۶ سوره یوسف را به تبرک جستن از این و آن امام زاده برای کشیدن روی بیمار و شفا دادن او ارتباط می دهند.
-------------------برداشت مطلب از اینجا
بدرود.
بنام او که جانمان در دستش است
شوری 18):کسانی که به قیامت ایمان ندارند،شتابزده آن را می خواهند و کسانی که ایمان آورده اند از آن هراسناکند و می دانند که آن حق است.بدان که آنان که در مورد قیامت تردید می ورزند،قطعا در گمراهی دور و درازی اند.
۱)عده ای بسیار با احتیاط گام بر می دارند و از آن حراسناکند و سعی می کنند در این فاصله بین زندگی این دنیا تا مرگ از لحظه به لحظه زندگی بهره بگیرند.اینان احساس می کنند که لحظه به لحظه به بن بست زندگی نزدیک می شوند و باید کوچ کنند.....

۲)عده ای دیگر آن را در نظر خود دور می پندارند و از آن غفلت می کنند.اینان احساس می کنند که راه رسیدن به قیامت مثل جاده ای همواری است که انتهای آن جایی است که به چشم نمی آید و می گویند:"حالا حالاها وقت داریم!".

۳)عده ای هم به آن ایمان ندارند و از روی استهزاء می گویند: "پس این قیامت کی برپا خواهد شد؟ ما مشتاقانه در انتظارش هستیم!".
متاسفانه اینان نمی فهمند و در گمراهی خود فرو ر فتند.
بدرود.
بنام خداوند هستی آفرین
دو "من" در زندگیمان نقش ایفا می کنند.
یک "من" بیرون که همیشه با یک عقل حسابگر کار می کند و سرش در آخور خود بند است و روز به روز پوست کلفت تر می شود،گوشتش زیاد می شود و چربی می بندد.
"من" دیگر ، "من" وجودی است که:
-->در راه یک هدف از تمام منافع و خویش می گذرد و لذت را که احتیاج بدن است نابود می کند و رنج را می پذیرد.
-->برای یک ایده آل و موقع انتخاب، دیگری را بجای خودش انتخاب می کند.
-->خود را ترک می کند،فدا می کند و شهادت و مرگ را برای یک ایده آل و یک ارزش و یک ایمان انتخاب می کند.
-->برای زندگی دیگران و برای اینکه دیگری زنده بماند خود را فدا می کند.
-->برای زنده ماندن یک فکر،نابودی خویش را بدست خویش در کمال شعور و آگاهی و آزادی انتخاب می کند.
گاهی اوقات آنقدر به "من" اولی بها می دهیم که انسان درونمان("من" دوم) دائما کوچک و لاغر و ضعیف می شود و در نهایت آن را خفه می کند و از آن جز خاطره چیزی دیگر باقی نمی گذارد(یعنی انسایت بر باد رفته!).
اما خدایی که این "من" ها را بوجود آورده چه نظری دارد؟
شمس آیات 7 تا 10:قسم به نفس و آنکس که آن را درست کرد سپس راه درست و نادرست را به او نشان داد که هرکس آن را پاک گردانید(به "من" وجودی توجه کرد) قطعا رستگار گردید و هرکس آلوده اش ساخت(تنها به "من" اول پرداخت) قطعا می بازد!.
می گوید:رستگار دهقانی شد که بذر آن خویشتن خویش که در زیر کود و خاک مدفون شده را پرورش داد و رویاند و کسی که این بذر را در اندام خویش پنهان داشت،خود را تباه کرد.
کمی با خود فکر کنیم! ما کدامیک از "من" ها را در خود پرورش داده ایم؟
-------------------------------------برگرفته از سخنان دکتر شریعتی----------------------------------------
بدرود.



