تبليغاتX
کتاب پندهایی از حرف های خدا

یا رب العرش العظیم

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:او می آید و با من راز و نیاز می کند،من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند.گنجشک غمگین و افسرده بود ولی باز هم هیچ نگفت.

اما خدا لب به سخن گشود:

"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست".

گنجشک گفت:لانه کوچکی داشتم که آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.تو همان را هم از من گرفتی.این توفان سهمگین و بی موقع چه بود؟

و سنگینی بغض راه بر کلامش بست.سکوتی معنا دار طنین انداز شد.فرشتگان همه سر به زیر افکندند.

خدا گفت:

سوره  نساء 19:"چه بسا چیزهایی که فکر می کنید در آن شر است،در آن خیر و نیکی است ...."

 

ماری در راه لانه ات بود،خواب بودی،باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پرگشودی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود:ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت،گویی حسی عجیب وجودش را دگرگون می کرد.

------------------------

براستی که چه بسیار بلاها بواسطه محبتش از ما دور کرده و ما ندانسته به دشمنی اش برخاستیم.....

بدرود.

 

نوشته شده توسط امین نعمتی در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 8:33 قبل از ظهر | لینک ثابت |

بنام صبار

انعام 34:صبر،سنتی از سنتهای خداست.با استقامت و صبر در برابر سختی ها بالاخره یاری خدا خواهد رسید.

ما کدوم یک از صبر های زیر رو داریم؟.

سوره های ص 41 و طه 25:صبری که ایوب از آن پر بود.خدا همه کسانش را برای آزمایش از او گرفت و او صبر کرد و از خدا صبر خواست  یا موسی که مشتاقانه برای مناظره و مقابله با فرعون از خدا درخواست کرد .............>>صبر در مشکلات.

سوره ص 24:صبری که داود بهنگام داوری بین 2 برادر نداشت و متهم را بدون اجازه دادن به وی برای از خود دفاع کردن،محکوم کرد..............>>صبر در تصمیم گیری.

سوره قصص 15:صبری که موسی هنگام دیدن کتک کاری 2 نفر نداشت که با شنیدن صدای کمک یکی از  همکیشانش متعصبانه جلو آمد و ناخواسته با مشتش دیگری را کشت........>>صبر در هنگام عصبانیت و بقولی از کوره در رفتن.

سوره کهف:صبری که موسی در همراهی با خضر نداشت و 3 فرصت را از دست داد.....>>صبر برای رسیدن به هدف و مقصود.

سوره قلم 48:صبری که یونس برای درخواست عذاب کردن قومش از خدا نداشت و زودتر از موعد از خدا خواست................>>صبر برای انجام کاری

و.......

شاید هیچکدوم!. تا ندای مخالفی با عقیدمون و با نظرمون رو می شنویم فریادمون بلند می شه.

بمحض رسیدن سختی و ناراحتی روحیمون رو می بازیم و به خدا شک می کنیم! مگر ندای پروردگارت را نشنیدی که می گوید:

شوری 33:خدا اگر اراده  کند،باد را ساکن می کند تا آنها بر پشت دریا بی حرکت بمانند.در این مثال نشانه ای است برای هر صبر کننده ای.

ببین چه زیبا مثال می زند.دریای بدون باد را به کوهی از مشکلات تشبیه می کند و اینجاست که تنها با صبر و توکل و البته تلاش برای رفع آن می توان بر این مشکلات غلبه کرد.

بدرود.

نوشته شده توسط امین نعمتی در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت 11:33 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بنام خدا

سوره ذاریات آیه21:در وجود خودتان برایتان نشانه هایی است.

برای شناخت هرچه بیشتر خدا می توانیم به خودمان بنگریم.

به این نمونه زیبا نگاه کنید:

مرکزی در هیپوتالاموس مغز(مرکزی که مسئولیت تنظیم و کنترل قند را بر عهده دارد)،در هر لحظه قند خون را محاسبه کرده،پیام های لازم را به مخ می رساند.برای درک بهتر به این مثال توجه کنید:

فرض کنید خانمی خانه دار در ماه رمضان ساعت 8 صبح از خواب برخواسته و چون ساعت 4 صبح سحری زیادی خورده،قند خون وی در ساعت 8 صبح مساوی 90 است(قند خون طبیعی بین 65 و 115 می باشد)

از ساعت 8 صبح خانم مشغول کار می شود به طوری که قند خون او در ساعت 9 صبح به 80 و در ساعت 10 صبح به 70 می رسد،ا آنجا که او هیچ مشکلی ندارد چون قند خون او در حد معمول است ولی در ساعت 11 صبح،قند خون او به 60 که زیر حد معمول است،می رسد و ین امر باعث تحریک مرکز سنجش قند در هیپوتالاموس می شود و آن مرکز پیامی به کورتکس مغز می فرستد.

آن پیام(پیام احساس گرسنگی)سبب صدور دستور غذا خوردن می شود و پیام جدید به کورتکس مغز منتقل می شود ولی خانم خانه دار به این فرمان جواب منفی می دهد چون او روزه دار است.

در ساعت 12 ظهر،قند خون وی به نزدیک 50 می رسد.مرکز کنترل در مغز پیامی محکمتر و رساتر از پیام اولی می فرستد و این پیام به صورت لرزش دست و احساس ضعف و بی حالی مشهود می گردد.

ساعت 12.5 بعدالظهر مقدار قند خون این خانم به 45 می رسد و حال وی به وخامت می گراید.

در این لحضات این خانم به خطر "کومای کمبود قند" نزدیک می شود و اینجاست که مرکز کنترل قند فرمان تامین قند را به مراکز مخصوص آن در "مدولا" صادر می کند و این مرکز نیز پیام را به کبد و دستگاه گوارش منتقل می کند.

این مراکز،آنزیم های خاصی ترشح می کندد که توسط آنها چربی های  ذخیره شده به قند خون تبدیل شده،قند های تولید شده نیز به خون سرازیر می شود و میزان قند خون را بالا می برد.

مقدار قندی که از 45 به 50 و 60 و 70 و در ساعت 3 بعدالظهر به 80 رسیده،همراه با  کل عوارض کمبود قند(از فرمان گرسنگی گرفته تا احساس ضعف و لرزش دست) با این پیام کاملا از بین می روند.

سبحان الله احسن الخالقین.

 منبع:کتابی از دکتر کرمانی(متخصص تغذیه)

نوشته شده توسط امین نعمتی در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 8:40 قبل از ظهر | لینک ثابت |

بنام خدا

آیه 11 حجرات:ای مومنان نباید قومی قوم دیگر را مسخره کنند شاید آن قومی که مسخره می شود بهتر از آنها باشند-عیبجویی نکنید-همدیگر را به لقب های زشت نخوانید و بدانید که چقدر پسرفت کرده اید اگر بعد از ایمان آوردنتان دست به این کارهای زشت می زنید.

 خیلی از ما نمی دانیم که با مسخره کردن و غیبت  دیگران چقدر باعث پسرفت خودمان می شویم،نمی دانیم که همه آن گنجی را که به دست آوردیم(ایمان) با دست خود به باد می دهیم،نمی دانیم که معصومیت گذشته مان،معصومیتی که با خدا عهد بستیم که از دست ندهیم،به این راحتی از دست می دهیم....

آیا آبروی کسی را ریختن هنر است؟

این خوب است که همدیگر را به اسم زننده اختصاری که برای هم درست می کنیم،صدا بزنیم؟ آیا این کار در دراز مدت روی رابطه ما با بهترین دوستمان تاثیر نمی گذارد؟

آیا این رابطه پایدار می ماند؟:اگر دوست امین، امین را که مثلا لاغر است گاه و بیگاه به اسم "نی قیلون" خطاب کند طوری که نقل محافل شود،آیا رابطه بین دوست امین و امین پایدار می ماند؟.

حالا اینها به کنار! اون حیوان بیگناه چی؟ اون الاغ زحمت کش که بیشتر ما حتی با شنیدن اسمش خندمون می گیره و عده ای توی ناسزاهاشون از این حیوان استفاده می کنند("الاغ جون بهت می گم فلان کار رو نکن")

مگر این حیوان چه آزاری به ما رسانده؟ مگر خدا درباره این حیوانات زحمتکش نگفته؟

آیه 8 نحل:بارهای شما را از شهری به شهری می برند که شما جز با زحمت فراوان نمی توانستید آنها را ببرید و خدا آنچه را نمی دانید می آفریند.

کسی که وقت خود را با مسخره کردن دیگران،عیبجویی و خواندن دیگران به لقب های زشت تلف نمی کند،پرهیزکار است و کسی که پرهیزکار باشد،در نزد خدا و مردم محبوب تر است.

آیه 13 حجرات:بدانید که گرامی ترین شما نزد خداوند،پرهیزکارترینتان است.

بدرود.

نوشته شده توسط امین نعمتی در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 ساعت 12:47 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بنام خدا

فرق بین غذای حلال و پاک چیست؟

آیا دقتی روی چیزی که می خوریم داریم؟

از کجا و چگونه تهیه شده است؟ حرام است یا حلال؟

قرآن،دستورالعملی برای رسیدن به یک زندگی ایده آل در این دنیا و در پیامد آن،آخرت می باشد.خدا در قران دست کسی را نبسته و تهدید نکرده که اگه فلان کاری رو که بهت می گم توی زندگیت انجام ندی فلان کارت می کنم!.

هرکسی می تواند هرچیزی را با عقلش و البته دلش بسنجد و اگر ببیند که انجام کاری برایش مضر است،انجام ندهد ولی این را بخاطر داشته باشیم که قرآن کار را در این مورد برای ما راحت کرده و شر و خیر هر چیزی را برایمان مشخص کرده و راه و چاه را هم بهمان نشان داده است(يك ضرب المثل چيني مي گويد : ماهي به من ندهيد بلكه ماهي گيري را به من بياموزيد،خدا هم ماهیگیری را بما یاد داده).

حالا این مائیم که توی انجام خیلی از کارها نظر خدا رو جویا نمی شیم و از خودمون ماجراجویی نشون می دیم و حتما هم باید سرمون به سنگ بخوره تا متوجه اشتباهمون بشیم!.   به آیه زیر توجه کنید:

بقره آیه 168:ای مردم،از آنچه روی زمین یافت می کنید حلال و "پاکیزه اش" را بخورید و در این راه از گام های شیطان طبعیت نکنید.

چشمها را باز کنیم،این خداست که با ما حرف می زند،او صلاح ما را می خواهد،در مورد کوچکترین موضوعات زندگی نظر می دهد چون دوستمان دارد،چون خیر و صلاحمان را می خواهد....

ببینید چقدر زیبا 2 واژه حلال و طیب(پاکیزه) را از هم جدا می کند و فقط نمی گوید غذای حلال بخورید(*) بلکه اشاره به غذای پاک هم می کند،غذایی که بدور از هر گونه مواد شیمیایی و مضر برای سلامتی است.

(*)=خداوند سبحان در آیات ابتدایی مائده و آیاتی دیگر درباره غذای حلال و حرام بطور مفصل صحبت می کند:گوشت حیوانات آبزی و حیواناتی که در خشکی زندگی می کنند،بجز گوشت خوک،خون،گوشت حیواناتی که از بلندی پرت شدند و مرده اند یا بطور غیر عادی مرده اند حلال است و....

حالا بیاییم توی هفته چندین بار کالباس،سوسیس(از نوع کوکتل!)،نوشابه،پفک(و از این دست) مصرف کنیم و البته پای لرزش هم بشینیم!.

راست راسته.خدا بما دروغ نمی گه.

بدرود.

نوشته شده توسط امین نعمتی در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 8:39 قبل از ظهر | لینک ثابت |

بنام غنی

آیه ۹۲ سوره بقره:"از اون چیزی که دوست دارید،به دیگران انفاق کنید..."

خیلی نکته های ناب می شود از این آیه برداشت کرد که خدا چقدر بفکرمونه،که چقدر خاطر ما رو می خواد،چقدر......

نمی خوام بگم که انفاق از چه ریشه ای در زبان عربی درست شده و حرف هایی از این دست....

آیا تابحال به این فکر کرده ایم که اصلا چرا انفاق می کنیم؟

عده ای برای رفع تکلیف دینیشان(به قول خودشان) انفاق می کنند  عده ای برای اینکه به دیگران ثابت کنند که نیکوکارند و عده ای هم چیزی جز رضای خدا را در انفاق نمی طلبند و خالصانه از آن چیزی که با جهد و تلاش بدست آورده اند با اینکه خیلی آن را دوست دارند،انفاق می کنند.

کی حاظر می شه از سرمایه ای  که با  جون کندن و سختی زیاد بدست آورده، و اونو خیلی هم دوست داره،به دیگری انفاق کنه؟

واقعا کسی هست که در عنفوان جوانی،خواسته ها و آرزو هاش رو بذاره کنار،مقامش و نقابش رو بذاره کنار و بره قاطی عده ای بشه که در راه خدا و برای برقراری عدالت می جنگند؟

اگه کسی هست درود بر او......

بیاید معنای واقعی و ناب نیکوکاری رو خراب نکنیم.چیزی رو که مازاد بر احتیاجمونه رو میدیم به عده ای نیازمند و اونوقت فکر می کنیم که بمعنای واقعی نیکوکاریم. ---- همینکه به عده ای کمک کردیم خودش کلی ارزش داره ولی این نیکوکاری نیست.

نیکوکار کسیست که تکه ای از خود می کند و فقط در ازای خشنودی خدا(نه منتظر دعا شدن) آن را به نیازمندی می دهد.....همین.

 

نوشته شده توسط امین نعمتی در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 5:11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

دریافت نسخه موبایل سایت