تبليغاتX
کتاب پندهایی از حرف های خدا

 بنام خدای زیبایی ها

بوي باران؛ بوي سبزه، بوي خاك؛

        شاخه هاي شسته، باران خورده، پاك؛

                   آسمان آبي و ابر سپيد، برگ هاي سبز بيد؛

                           عطر نرگس، رقص باد، نغمه شوق پرستوهاي شاد؛                                نرم نرمك مي رسد اينك بهار....

                                          سال نو مبارك

 

نوشته شده توسط امین نعمتی در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ساعت 2:15 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بنام خدای آگاه دانا

سوره یوسف آیه ۸۴):و(یعقوب) از آنان روي‌گردانيد و گفت: اي دريغ بر يوسف، و در حالي كه اندوه خود را فرومي‌خورد، چشمانش از اندوه سپيد گرديد.

چشم انسان به بيماریهاي بسياري دچار مي‌شود كه از آن جمله بعضي از آنها عارضه‌هاي بسيط، اما بعضي ديگر عوارضي خطير و بس مهم هستند. اين امراض خطير در دو بيماري شايع كه عبارت از بيماري «گلوكاما» يا آب سياه و «كتاراكتا» يا آب سفيد است تمثيل مي‌شوند. اين بيماري مادهء شفاف عدسيهء چشم را به مادهء سفيد تيره يي مبدل مي‌سازد. درست همانند سفيدهء تخم مرغ قبل و بعد از پخته‌شدن آن؛ سفيدهء مايع تخم مرغ قبل از پختن آن شفاف و زلال است، اما همين كه در آب جوش افكنده شود، زلاليّت آن به رنگ سفيد تيرهء غليظي مبدل مي‌گردد.

عامل بيماري گلوكوما معمولاً پيري است. اما در بيماري آب سفيد يا كتاراكتا، فقط پيري عامل آن نبوده بلكه علم طب در عصر حاضر اثبات كرده است كه در ضمن اسباب و علل اين بيماري؛ يكي هم بالارفتن فشار خون، بسياري گريه و اندوه و اضطرابات و تشوشات روحي و رواني است.

علايم اين بيماري در آغاز همان ضعف ديد است كه رفته رفته بيشتر شده و به تدريج سفيديي در عدسيهء چشم به ظهور مي‌رسد و چون اين سفيدي فراگير شد، ديد انسان ديگر تماماً از بين مي‌رود.

علم طب تا اواخر قرن نزدهم  بر اين پندار بود كه علت اين بيماري نزول ماده ی سيال سفيدي است كه از مغز انسان سرازير گرديده و در پشت عدسيهء چشم وي جاي مي‌گيرد و لذا مانع ديد وي گرديده و او را به كوري مبتلا مي‌گرداند. از اين جهت اين مرض را به نام «كتاراكتا» يا «آب مرواريد» ناميده‌اند.

اما آيه 93 از همين سوره توضيح مي‌دهد كه چگونه يوسف با افکندن پيراهنش بر رخسارهء پدر، در جهت درمان وي كوشيد:

سوره یوسف آیه ۹۳):اين پيراهن مرا ببريد و آن را بر چهرهء پدرم بيفكنيد تا بيان شود.

آري؛ بعد از آنکه حضرت يعقوب احساس كرد كه فرزندش يوسف زنده و سلامت است، غم و اندوه عميق وي برطرف گرديده فشارخون وي پايين آمد و حالتي از سعادت و شادماني بر وي مستولي گرديد. درست در اين هنگام بود كه بينايي وي مجدداً به وي باز گشت، چنانکه آيهء 96 اين سوره مي‌گويد:

سوره یوسف آیه ۹۶):و چون مژده‌رسان آمد، آن پيراهن را بر چهرهء او انداخت، پس بينا گرديد.

 و اين چنين است كه قرآن كريم قرنها  قبل، اعراض اين بيماري را توصيف نموده، اسباب و عللش را روشن مي‌سازد و نهايتاً روش درمان آن را نيز بازگو مي‌نمايد. بيماريي ‌كه بالارفتن فشار خون به علت حزن و اندوه بسيار، سبب آن مي‌شود و پايين‌آمدن فشار خون بر اثر خوشحالي و سرور نيز آن را از بين مي­برد.

ولی متاسفانه عده ای بدون تحقیق و مطالعه درباره علل بوجود آمدن پدیده ها و درمان آن/ آیه ۹۶ سوره یوسف را به تبرک جستن از این و آن امام زاده برای کشیدن روی بیمار و شفا دادن او ارتباط می دهند.

-------------------برداشت مطلب از  اینجا

بدرود.

نوشته شده توسط امین نعمتی در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت 11:54 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بنام او که جانمان در دستش است

شوری 18):کسانی که به قیامت ایمان ندارند،شتابزده آن را می خواهند و کسانی که ایمان آورده اند از آن هراسناکند و می دانند که آن حق است.بدان که آنان که در مورد قیامت تردید می ورزند،قطعا در گمراهی دور و درازی اند.

۱)عده ای بسیار با احتیاط گام بر می دارند و از آن حراسناکند و سعی می کنند در این فاصله بین زندگی این دنیا تا مرگ از لحظه به لحظه زندگی بهره بگیرند.اینان احساس می کنند که لحظه به لحظه به بن بست زندگی نزدیک می شوند و باید کوچ کنند.....

۲)عده ای دیگر آن را در نظر خود دور می پندارند و از آن غفلت می کنند.اینان احساس می کنند که راه رسیدن به قیامت مثل جاده ای همواری است که انتهای آن جایی است که به چشم نمی آید و می گویند:"حالا حالاها وقت داریم!".

۳)عده ای هم به آن ایمان ندارند و از روی استهزاء می گویند: "پس این  قیامت کی برپا خواهد شد؟ ما مشتاقانه در انتظارش هستیم!".

متاسفانه اینان نمی فهمند و در گمراهی خود فرو ر فتند.

بدرود.

نوشته شده توسط امین نعمتی در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 ساعت 8:25 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بنام خداوند هستی آفرین

دو "من" در زندگیمان نقش ایفا می کنند.

یک "من" بیرون که همیشه با یک عقل حسابگر کار می کند و سرش در آخور خود  بند است و روز به روز پوست کلفت تر می شود،گوشتش زیاد می شود و چربی می بندد.

"من" دیگر ، "من" وجودی است که:

-->در راه یک هدف از تمام منافع و خویش می گذرد و لذت را که احتیاج بدن است نابود می کند و رنج را می پذیرد.

-->برای یک ایده آل و موقع انتخاب، دیگری را بجای خودش انتخاب می کند.

-->خود را ترک می کند،فدا می کند و شهادت و مرگ را برای یک ایده آل و یک ارزش و یک ایمان انتخاب می کند.

-->برای زندگی دیگران و برای اینکه دیگری زنده بماند خود را فدا می کند.

-->برای زنده ماندن یک فکر،نابودی خویش را بدست خویش در کمال شعور و آگاهی و آزادی انتخاب می کند.

گاهی اوقات آنقدر به "من" اولی بها می دهیم که انسان درونمان("من" دوم) دائما  کوچک و لاغر و ضعیف می شود و در نهایت آن را خفه می کند و از آن جز خاطره چیزی دیگر باقی نمی گذارد(یعنی انسایت بر باد رفته!).

اما خدایی که این "من" ها را بوجود آورده چه نظری دارد؟

شمس آیات 7 تا 10:قسم به نفس و آنکس که آن را درست کرد سپس راه درست و نادرست را به او نشان داد که هرکس آن را پاک گردانید(به "من" وجودی توجه کرد) قطعا رستگار گردید و هرکس آلوده اش ساخت(تنها به "من" اول پرداخت) قطعا می بازد!.

می گوید:رستگار دهقانی شد که بذر آن خویشتن خویش که در زیر کود و خاک مدفون شده را پرورش داد و رویاند و کسی که این بذر را در اندام خویش پنهان داشت،خود را تباه کرد.

 کمی با خود فکر کنیم! ما کدامیک از "من" ها را در خود پرورش داده ایم؟

-------------------------------------برگرفته از سخنان دکتر شریعتی----------------------------------------

بدرود.

نوشته شده توسط امین نعمتی در سه شنبه ششم اسفند 1387 ساعت 0:27 قبل از ظهر | لینک ثابت |

دریافت نسخه موبایل سایت